مهد کودک
خیلی وقته که اینجا مطلب ننوشتم روزها چه خوب و چه بد گذشتن خاطره شدن ...
سارینا بعد از سه سال وارد مهد شد تاریخ 1396/01/06 و روزهای سختی رو با هم گذروندیم روزهایی که هم من
و هم سارینا گریه کردیم من از اینکه مجبورم تنها دختر نازنینم رو بذارم مهد خیلی ناراحت بودم و اینکه سارینا
خیلی سخت مهد رو قبول کرد و خیلی گریه کرد فکر می کردم خیلی سنگدلم که می تونم اشک دختر رو ببینم
و کاری انجام ندم ولی مجبور بودم پا رو دلم بذارم و فرصت بدم به دخترم تا این مرحله سخت رو هم با سربلندی
پشت سر بگذاره .
هر چی که بود گذشت و حالا 6 ماهه که سارینا مهدکودکی شده
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مهد کودک 





